سراب خیال
♥♥♥خداوندا هـرآنـکـس رابـه آنـچـه قسمتــش نيســت عــادت نـده کــه دل کنــدن ازاومـــرگ اســـت ♥♥♥
دو رکعت گـــریه . . . . . . سه شنبه 26 / 8برچسب:سراب خیال,وبلاگ سراب خیال,مطلب زیبا,مطالب عاشقانه و زیبا,مــــرگِ دلـم, ,!!, :: 10:42 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین تو هیچ وقت نقطه ضعف نداشتی!!!!! ولی من داشتم!!!!!!! من عاشق بودم...... باید عاشق باشی تا بفهمی.... نگاه سرد یعنی چی... حرف سرد یعنی چی.... در مقابل دوست دارم گفتن سکوت سرد یعنی چی.... باید عاشق باشی تا بفهمی گرمای حرفو نگاه و دست, وقتی به سرمای او برخورد میکند چگونه روزگارت بخار میشود.....
سه شنبه 26 / 8برچسب:سراب خیال,وبلاگ سراب خیال,مطلب زیبا,مطالب عاشقانه و زیبا, :: 10:39 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
اگر روزی داستانم را پس از رفتنم نقل کردی: بگو بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد بگو تنها بود اما کسی را تنها نگذاشت بگو دلشکسته بود اما دل کسی را نشکست بگو کوه غم بود ولی کسی را غمگین نکرد و شاید بد بود اما بدی کسی را نخواست...!
سه شنبه 26 / 8برچسب:سراب خیال,وبلاگ سراب خیال,مطلب زیبا,مطالب عاشقانه و زیبا, :: 10:29 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین دلم عصیان می خواهد... . . . . . . سه شنبه 26 / 8برچسب:سراب خیال,وبلاگ سراب خیال,مطلب زیبا,مطالب عاشقانه و زیبا, :: 10:21 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین سه شنبه 26 / 8برچسب:, :: 10:11 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
گریه دیگه بی فایده ست
بیرون بکش از زندگیم
ما باید هردو سمت عشق و اعتقادمون بریم
تا بری دنبال هوس برای اون یه هم نفس
بشی و هی نفس نفس بزنی و هیس... خفه شو زر نزن
لیاقتت همینه که بری و تنها بمونی
فکر نکنم هنوزم از علاقه چیزی بدونی
زر نزن چیزی نگو خفه شو و آروم بتمرگ
سکوت تو بهتراز این حرف زدنای پرکلک
دل بسته بودم به چشات مثل یه خونه روی آب
فقط شدی واسه دله بی کس و کارم یه عذاب
جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:29 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
امشبــــ شبــــ گریـــه هـــای منــــه...
امشبـــ مــی خواهـــم
بـــغضــــرا در سیــنــه ســرکــوبـــکنــــم
امشبـــ تـــا صبــح گریـــه خواهـــم کـــرد
شایــــد انـدکـــی تسکیـــن یـــابـــم...
جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:28 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
ســــــــکوت خطـــرناک تـــر از حـــرف های نـــیش دار است .. به شمـــا خواهــــد گفت .. جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:26 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین در زندگــــی بــــرای هــــر آدمــــی ...
از یــــک روز ... از یــــک جــــا ... از یــــک نفــــر بــــه بعــــد ... دیگــــر هیــــچ چیــــز مثــــل قبــــل نیســــت ... نــــه روزهــــا..... نــــه رنگهــــا...... نــــه خیابانهــــا ..... جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:23 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:21 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:20 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین شوخ طبعي يک رزمنده ايراني تا لحظه آخر !!! زمزمه ميکرد دوربينرو برداشتم و رفتم بالاي سرش داشت اخرين نفساشو ميزد ازش پرسيدم اين لحظات اخر چه حرفي براي مردم داري با لبخند گفت: از مردم کشورم ميخوام وقتي براي خط کمپوت ميفرستن،عکس روي کمپوت ها رو نکنن گفتم داره ضبط ميشه برادر يه حرف بهتري بگو با همون طنازي گفت. .اخه نميدوني سه بار بهم رب گوجه افتاده. از خاطرات يک رزمنده
جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:16 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
صدا …
دوربین …
حرکت …
باز هم نقاب بزن برایم نقش بازی کن !
جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:13 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
محبــوب مــن جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:4 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین اینــــ بـــــار ڪــــہ آمــــدے
دستــانتــ را روے قلبمـــ بـــگـذار
تـــــا بفهمــے اینــــ دلــــ …
بــــا دیــــد نــــ تــــــــو
نــمــے تــپـــد
مــے لـــــــرزد جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:2 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
هَمیشـِـــہ آز آمَدن "ن" بَر سر "کَلـــِـــــمآت" می تَرســـَــمـ.
نَــ دآشتـــَـن تُو... نـَـ بُودَنـــ تُو... نــَ مآندَنــــ تُو... کآشـــ آیــن بآر حدآقل "دلِ وآژه" برآیــَــمـ مــی سُوختـــــــــ و خَبــَر میــــدآد آز "نـَـ رفتــــن" تُو جمعه 22 / 8برچسب:, :: 10:58 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین جمعه 22 / 8برچسب:, :: 2:13 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین عهد دیرینه با خود عهد کرده بودم که دگر دلربایی نکنم ، دگر نه عاشق و نه معشوقه شوم ، با خود عهد کرده بودم که دگر در بر یاری آرام نگیرم ، دگر بوسه ای ندهم ، بوسه ای نگیرم ، با خود عهد کرده بودم چشم به راهت نباشم ، لحظه ای برایت ننشینم ، از تو نگویم ، از تو نخوانم ، با خود عهد کرده بودم که دگر عهدی نشکنم ، عهدی نکنم ، اما چه کنم ، که باز عهد دیرینه شکستم، باز از تو گفتم ، از تو سرودم ، برای تو نگاشتم ، دل و دیده برای تو دادم ، هزاران بوسه بر لبان تو نهادم ، ای یگانه معشوق من ، ای نور دو دیده من ، ای هستی من ، من عهد کردم که به غیر تو عهدی نکنم .
جمعه 22 / 8برچسب:, :: 2:9 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین لشگریان خیره سر،چند نفر به یک نفر؟
فاطمه گشته خونجگر، چند نفر به یک نفر؟ خواهر دل شکسته اش همره دختران او زند به سینه و به سر ،چند نفر به یک نفر؟
پنج شنبه 21 / 8برچسب:, :: 1:31 قبل از ظهر :: نويسنده : حسین
دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی ... دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیـدی ...؟!! پنج شنبه 21 / 8برچسب:, :: 1:28 قبل از ظهر :: نويسنده : حسین اشکهایت را خبرکن ؛ با دلم گفتگو کن ؛ پنج شنبه 21 / 8برچسب:, :: 1:6 قبل از ظهر :: نويسنده : حسین
خدا به فرشته ها شعور داد بدون شهوت، به حیوان ها شهوت داد بدون شعور، و به انسان هر دو را....
انسانی که شعورش به شهوتش غلبه کند از فرشته بالاتر است،
و انسانی که شهوتش بر شعورش غلبه کند از حیوان پست تر است...
....
ما عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم...
یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .
مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی
کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ،
ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن!
... قلب، مهمانخانه نيست که آدم ها بيايند دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانه ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود و در پاييز باد آن را با خودش ببرد. قلب، راستش نمی دانم چيست؟ اما اين را می دانم که فقط جای آدمهای خيلی خيلی خوب است! برای همیشه… چهار شنبه 20 / 8برچسب:, :: 11:53 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
ادامه مطلب ... چهار شنبه 20 / 8برچسب:, :: 11:43 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش چهار شنبه 20 / 8برچسب:, :: 11:8 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
ما را نسیم پرچم تو زنده می کند سه شنبه 19 / 8برچسب:, :: 10:38 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
پس از کشتهشدن یاران و خانواده حسین بن علی در واقعه کربلا، عمر بن سعد دستور داد تا سرهای آنان را ببرند. پس از آن، سرها را بین قبایل قسمت نمود[نیازمند منبع] تا آنان بدین وسیله به ابن زیاد نزدیکتر شوند. به ریاست ۱۳ سر، به ریاست شمر بن ذی الجوشن ۱۲ سر، بنی اسد ۱۶ سر بر نیزه کردند و در مجموع با ۷۱ سر بریده وارد کوفه شدند.[نیازمند منبع] هنگام طلوع آفتاب سرهای کشتهشدگان و کاروان اسیران از مسجد اموی شد. آنگاه به دستور یزید، تمامی سرها تا ۳ روز بر دروازههای شهر و مسجد اموی آویزان گردید. علی پسر حسین پس از گذشت چهل روز (در روز اربعین) موافقت یزید را گرفت تا سرها را به بدنها ملحق کند و سر حسین و دیگر کشتهشدگان را به کربلا برد و به اجسادشان ملحق کرد. در عین حال چند سر را در [نیازمند منبع]
سه شنبه 19 / 8برچسب:, :: 10:16 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
نبرد کربلا جنگی بود که در دهم محرم ۶۱ هجری قمری (۲۰ مهر ۵۹ خورشیدی[۲] برابر ۱۰ اکتبر ۶۸۰ میلادی) اتفاق افتاد. روز نبرد به عاشورا نیز معروف است. این نبرد میان سپاه حسین بن علی و سپاه یزید بن معاویه در نزدیکی محلی به نام کربلا در گرفت. حسین بن علی روز دوم محرم به کربلا رسید و روز سوم عمر بن سعد با ۴۰۰۰ نفر در کربلا اردو زد. در روز هفتم محرم آب را بر حسین بن علی و همراهانش بستند و در نهم محرم، شمر با ۴۰۰۰ نفر و نامهای از طرف عبیدالله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر بن سعد دستور داده بود با حسین بن علی بجنگند و او را بکشد و اگر این کار از دست او برنمیآید، فرماندهی را به شمر واگذارد. روز دهم محرم سپاهیان حسین بن علی و عمر سعد در مقابل هم قرار گرفتند. به روایت ابومخنف تعداد سپاه حسین ۳۲ سواره نظام و ۴۰ پیاده[۳] و به روایت محمد باقر چهل و پنج سوار و صد نفر پیاده[۴] بود. در مقابل او سپاه عمر بن سعد با حدود ۳۰۰۰۰ نفر قرار داشت.[۵] جنگ آغاز شد و حسین و یارانش کشته شدند. پس از جان باختن حسین، سپاه عمر بن سعد سر ۷۲ تن از لشکریان حسین به علاوه سر علی اضغر فرزند ۶ ماهه او را جدا کرده و بر بالای نیزهها گذاشتند و بر اجساد کشته شدگان اسب تاختند.[۶] خیمهها تاراج و در نهایت آتش زده شد، ساربان شترهای کاروان حسین بن علی بهنام برای بدستآوردن انگشتر حسین بن علی، انگشت وی را برید تا انگشتر را بدست آورد و در نهایت سپاه عمر بن سعد اجساد کشتهشدگان کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد پس از سه روز توسط قوم بنیاسد دفن شدند.[۷] هر چند به لحاظ نظامی ابعاد این نبرد بزرگ نبودهاست اما اثر اعتقادی و سیاسی بزرگی داشتهاست. از یک سو سبب تضعیف مشروعت سیاسی حکومت بنی امیه شدهاست. به طوری که پس از آن قیامهای فراوانی با شعار خونخواهی حسین بر ضد آن حکومت رخ داد و در نهایت منجر به سقوط آن شد. از سوی دیگر نقشی چشمگیر بر هویت اجتماعی و اعتقادی شیعیان طی سدههای بعد تا به امروز داشتهاست. سه شنبه 19 / 8برچسب:, :: 10:13 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین اتفاقات روز هفتم تا دهم محرم حتما حتما 5 دیقه وقت بزار بخون چی شده تو کربلا این دو سه روز ممنون نامه امام علیهالسلام از کربلا به محمدبن حنفیه
نامه اى است از حسین بن على به محمدبن على و دیگر بنىهاشم. اما بعد، مثل این که دنیا اصلا وجود نداشته و آخرت همیشگى و دائم بوده و هست. بنىاسد و نصرت امام علیهالسلام
ادامه مطلب ... سه شنبه 19 / 8برچسب:شب تاسوعا, عاشورای حسینی, امان نامه به امام حسین علیه السلام, صنایع مادر چیست؟, تربیت فرزند, , :: 9:47 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین دلت پاک باشد، کافی است!!! دو شنبه 18 / 8برچسب:, :: 1:43 قبل از ظهر :: نويسنده : حسین درباره وبلاگ ![]() ❤ سـر بـهـ هـوا نـیـستــــمـ امـــــا همیشـــــهـ چشــــمـ بهـ آسـمـانـــ دارمـ حـالــ عجیبـــی سـتـــ دیـدنـــ ِ هـمـانـــ آسـمـانـــ کـهـ ... شـــاید "تـــو" ... دقـایـقـیـ پـیـشـ بـهـ آنـــ نـگـاهـ کـــردهایـــ... ❤ _______________________________ ❤ جـوری در آغـوشـتـــ مـــــےخـوابـمـــ کهـ خـدا پـیـدایـمـــ نـکـنـد! خـیـال کـنـد! اشـتـبـاهـیـــ بـهـ تـــو دوتـا روحـــ دادهـ اسـتـــ...! ❤ _______________________________ ❤ در آغوشَــم کــه مـــــےگـیــری آنـــقــــدر آرام مــــےشــــوم که فـَـرامــوش مـــےکــــنـم بـایـد نَفـَـــس بــکـشـــم... ❤ _______________________________ ❤ كـــاشـــ بـــودیـــ... خـوبـــ بـهـ چـشـمـهـایـتـــ نـگـاهـ مـیـکـردم...از نـزدیـکـــ! دسـتـانـتـــ را مــیـگـرفـتـمـــ! آنـقـدر نـزدیـکـمـــ بـودیـــ کـهـ گـرمایـــ نـفـســـ هـایـتـــ را حـــســـ مـیـکـردمـــ! خــوبـــ عـطـرتـــ را بـــو مـیـکـشـیـدمـــ! مـوقـعـ بـوسـیـدنـــ از تـهـ دلـــ مـیـبـوسـیـدمـتـــ... از تـهـ دلـــ مـیـبـوسـیـدمـتـــ... از تـهـ دلـــ لـمـسـتـــ مـیـکـردمـــ! از تـهـ دلـــ نـگـاهـتـــ مـیـکـردمـــ... از تـهـ دلـــ صـدایـتـــ مـیـکـردمـــ! از تـمـامـــ لـحـظاتـــ بـا هـمـ بـودنـــ نـهـایـتـــ اسـتـفـادهـ را مـیـکـردمـــ! كـــاشـــ بـــودیـــ... ❤ _______________________________ ❤ دلـمـــ پـرواز مـیـخـواهـد دلـمـــ بـا تـــو پـریـدنـــ در هـوایـــ بـاز مـیـخـواهـد دلـمـــ آواز مـیـخـواهـد دلـمـــ از تـــو سـرودنـــ بـا صـدایـــ سـاز مـیـخـواهـد دلـمـــ بـیـــ رنـگـــ و بـیـــ روح اسـتـــ دلـمـــ نـقـاشـیـــ یـکـــ قـلـبـــ پـر احـسـاســـ مـیـخـواهـد ❤ _______________________________ ❤ خـداحـافـظـیـــ کـردهـ امـــ مـــنـــ بـا تـمـامـــ روزهـایـــ بـیـــ خـاطرهـ امـــ دور مـیـریـزمـشـانـــ یـکـیـــ یـکـیـــ ... و امــروز سـلامـــ مـیـکـنـمـــ بـهـ تـمـامـــ روزهـایـــ خـوبـیـــ کـهـ پـیـشـــ رو دارمـــ مـــنـــ ایـمـانـــ دارمـــ بـهـ پــرواز دوبــارهـ آنـــ هـمـــ در هـوایـــ تــــو ... ❤ _______________________________ موضوعات آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها نويسندگان
|
||||||||||||||||
![]() |