سراب خیال
♥♥♥خداوندا هـرآنـکـس رابـه آنـچـه قسمتــش نيســت عــادت نـده کــه دل کنــدن ازاومـــرگ اســـت ♥♥♥

دو رکعت  گـــریه
برایِ خـــاطـره هـــایم

.

.
یک قنـــوت ســکوتــ
برایِ یـــادت

.

.
دو سجـــده بی قـــراری
برایِ عشــقِ بربــــاد رفتــه

.

.
یک تشـهد
برایِ مــــرگِ دلـم. .!!

تو هیچ  وقت نقطه ضعف نداشتی!!!!!

ولی من داشتم!!!!!!!

من عاشق بودم......

باید عاشق باشی تا بفهمی....

نگاه سرد یعنی چی...

حرف سرد یعنی چی....

در مقابل دوست دارم گفتن سکوت سرد یعنی چی....

باید عاشق باشی تا بفهمی گرمای حرفو نگاه و دست,

وقتی به سرمای او برخورد میکند چگونه روزگارت بخار میشود.....

 

ساغر دلخون

 

اگر روزی داستانم را پس از رفتنم نقل کردی:

بگو بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد

بگو تنها بود اما کسی را تنها نگذاشت

بگو دلشکسته بود اما دل کسی را نشکست

بگو کوه غم بود ولی کسی را غمگین نکرد

و

شاید بد بود اما

بدی کسی را نخواست...!

 

دلم عصیان می خواهد...

.

.
می خواهم حوا شوم
و این بار...
"آدم" را از "جهنم" برانم...

.

.
در قحطی عشق و وفا
همخوابه ی شیطان شدم!

.

.
پا به ماهم...!
 آبستن ِ تمام  ِ گناهانی که آدمیت را خط می زنند..!

438892_siaba1q5.jpg

میترسم از اینکه
روزی یک جایی
منو و تو

خیلی دور از هم

شب و روز در اغوش یک غریبه


بی قرار هم باشیم ..


 بعد از هر بار هم اغوشی


..به یاد اغوش هم.....


بی صدا گریه کنیم

سه شنبه 26 / 8برچسب:, :: 10:11 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
سه شنبه 26 / 8برچسب:, :: 10:7 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین


گریه دیگه بی فایده ست

 

 

 

 

بیرون بکش از زندگیم

 

 

 

 

ما باید هردو سمت عشق و اعتقادمون بریم

 

 

 

 

تا بری دنبال هوس برای اون یه هم نفس

 

 

 

 

بشی و هی نفس نفس بزنی و هیس...

خفه شو زر نزن

 

 

 

 

 

لیاقتت همینه که بری و تنها بمونی

 

 

 

 

فکر نکنم هنوزم از علاقه چیزی بدونی

 

 

 

 

زر نزن چیزی نگو خفه شو و آروم بتمرگ

 

 

 

 

سکوت تو بهتراز این حرف زدنای پرکلک

 

 

 

 

دل بسته بودم به چشات مثل یه خونه روی آب

 

 

 

فقط شدی واسه دله بی کس و کارم یه عذاب

 

 

 

 

 
جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:29 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

 

 

امشبــــ شبــــ گریـــه هـــای منــــه...

 

 

 

امشبـــ مــی خواهـــم

 

 

 

بـــغضــــرا در سیــنــه ســرکــوبـــکنــــم

 

 

 

امشبـــ تـــا صبــح گریـــه خواهـــم کـــرد

 

 

 

شایــــد انـدکـــی تسکیـــن یـــابـــم...

 

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:28 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

 

 
 

ســــــــکوت خطـــرناک تـــر از

حـــرف های نـــیش دار است ..
کســـی کـــه ســـکوت مـــی کند
روزی حـــرفهایش را سرنوشـــــت

به شمـــا خواهــــد گفت ..

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:26 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین
در زندگــــی بــــرای هــــر آدمــــی ...

از یــــک روز ...

از یــــک جــــا ...

از یــــک نفــــر بــــه بعــــد ...

دیگــــر هیــــچ چیــــز مثــــل قبــــل نیســــت ...

نــــه روزهــــا..... نــــه رنگهــــا...... نــــه خیابانهــــا .....

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:23 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین



خیال کن روزگارم......رو به راهه...!

خیال کن رفتی و دلم نمرده...!

خیال کن مهربون بودی وقلبم...

کنار تو ازت زخمی نخورده...!

خیال کن هیچی بین ما نبوده..

خیال کن خیلی ساده داری میری...

خیال کن بی خیاله بی خیالم...!

شاید اینجوری....ارامش بگیری...

گذشتی از من و ساکت نشستم...

گذشتی از من و دیدی که خستم...

تو یادت رفته که توی چه حالی...

کنارت بودم و زخمات و بستم....!

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:21 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین




 

آدمای دلتنگ...

 

 


وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن...

 

 


یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری...


یکم ثابت میشن...

یواش یواش چشماشون پر اشک میشه.

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:20 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

شوخ طبعي يک رزمنده ايراني تا لحظه آخر !!!
 
مصاحبه گر :
 
ترکش خمپاره پيشونيش رو چاک داده بود 
روي زمين افتاد و

زمزمه ميکرد دوربينرو برداشتم و رفتم بالاي سرش داشت

اخرين نفساشو ميزد ازش پرسيدم اين

لحظات اخر چه حرفي براي مردم داري با لبخند گفت:

از مردم کشورم ميخوام وقتي

براي خط کمپوت ميفرستن،عکس روي کمپوت ها رو نکنن 

گفتم داره ضبط ميشه

برادر يه حرف بهتري بگو با همون طنازي گفت.

.اخه نميدوني سه بار بهم رب گوجه

افتاده. 

 از خاطرات يک رزمنده

 

 

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:16 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین


صدا …

 

 

دوربین …

 

 

حرکت …

 

باز هم نقاب بزن

برایم نقش بازی کن !

 

 

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:13 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

 

محبــوب مــن

از دوســت داشتنــم می ترســد

از داشتنــم می ترســد

از نداشتنــم هــم مــی ترســد


با اینہمــہ امــا؛

مبــادا گمــان کنیــد زن شجاعــی نیســت


وطنــش بــودم اگــر...

بــہ خاطــر مــن مــی جنگیــد

و مــادرش اگــر...

بخــاطــرم

جــان ....

مــن امــا،

هیــچ کَسَــش

نیستــم

مــن

هیچکســش هستــم ...(!)

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:4 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

اینــــ  بـــــار  ڪــــہ  آمــــدے

 

دستــانتــ  را  روے  قلبمـــ  بـــگـذار

 

 

 

تـــــا  بفهمــے  اینــــ  دلــــ  …

 

 

 

بــــا  دیــــد نــــ  تــــــــو

 

 

 

نــمــے  تــپـــد

 

 

 

مــے  لـــــــرزد 

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 11:2 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

 

 

 

 

هَمیشـِـــہ آز آمَدن "ن" بَر سر "کَلـــِـــــمآت" می تَرســـَــمـ.

نَــ دآشتـــَـن تُو...

نـَـ بُودَنـــ تُو...

نــَ مآندَنــــ تُو...

کآشـــ آیــن بآر حدآقل "دلِ وآژه" برآیــَــمـ مــی سُوختـــــــــ

و خَبــَر میــــدآد آز "نـَـ رفتــــن" تُو
جمعه 22 / 8برچسب:, :: 10:58 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

 تنها جایی که حجاب داشتم

 

      هنگام نماز خواندن بود

 

       گویا تنها کسی که به من

 

        محرم نبود خدا بود؟؟؟؟

 

 

 

 
 
 

شاید میان این همه نامردی، باید شیطان

 را بستایم که دروغ نگفت جهنم را به جان

 خرید اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد!

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 2:13 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

عهد دیرینه

با خود عهد کرده بودم که دگر دلربایی نکنم ،

دگر نه عاشق و نه معشوقه شوم ،

با خود عهد کرده بودم که دگر در بر یاری آرام نگیرم ،

دگر بوسه ای ندهم ، 

بوسه ای نگیرم ،

با خود عهد کرده بودم چشم به راهت نباشم ،

لحظه ای برایت ننشینم ، 

از تو نگویم ، 

از تو نخوانم ،

با خود عهد کرده بودم که دگر  عهدی نشکنم ، 

عهدی نکنم ،

اما چه کنم ، 

که باز عهد دیرینه شکستم،

باز از تو گفتم ، 

از تو سرودم ، 

برای تو نگاشتم ،

دل و دیده برای تو دادم ، 

هزاران بوسه بر لبان تو نهادم ،

ای یگانه معشوق من ،

ای نور دو دیده من ،

ای هستی من ،

من عهد کردم که به غیر تو عهدی نکنم .


 

جمعه 22 / 8برچسب:, :: 2:9 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

 

چند نفر به یک نفر؟

 

 
لشگریان خیره سر،چند نفر به یک نفر؟

 

فاطمه گشته خونجگر، چند نفر به یک نفر؟
خواهر دل شکسته اش همره دختران او
زند به سینه و به سر ،چند نفر به یک نفر؟


بین زمین و آسمان جنت و عرش و کهکشان
پر شده است این خبر، چند نفر به یک نفر؟
حور و ملک به زمزمه وای غریب فاطمه
حضرت خضر نوحه گر، چند نفر به یک نفر؟
آه و فغان مادرش به قلب سنگی شما
مگر نمیکند اثر، چند نفر به یک نفر؟
عمو رمق ندارد و همه هجوم می برید
مرد نبوده اید اگر، چند نفر به یک نفر؟

پنج شنبه 21 / 8برچسب:, :: 1:31 قبل از ظهر :: نويسنده : حسین

 

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

پنج شنبه 21 / 8برچسب:, :: 1:28 قبل از ظهر :: نويسنده : حسین

اشکهایت را خبرکن ؛ با دلم گفتگو کن ؛

شروع گریه از اینجاست که ماه قافله تنهاست ؛

که گُر گرفته تن باغ که تشنه لب خود دریاست .

همه دهانها تورا صدا می زنند ,

دهانها پُر نام توس ؛ راهها به تو می پیوندد .

کوچه ها , پنجره ها به تو می پیوندد ؛

شمعدانیها دلها به تو می پیوندد .

تومارا فرا گرفته ای که ما وارثان سجده ای

به وسعت این عالمیم .

همه تورا صدا می زنند , همه تورا صدا می زنند .


دهانها پُر نام توس.... یا حسین .......یا حسین

پنج شنبه 21 / 8برچسب:, :: 1:6 قبل از ظهر :: نويسنده : حسین

 

 

خدا به فرشته ها شعور داد بدون شهوت،

به حیوان ها شهوت داد بدون شعور، 

و به انسان هر دو را....


انسانی که شعورش به شهوتش غلبه کند از فرشته بالاتر است،


و انسانی که شهوتش بر شعورش غلبه کند از حیوان پست تر است...

 

....

 

ما عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ،

تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید

دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم...

 

 

 

 

 

 

 

یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی

 

 

 

 

 

 

کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ،

 

ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم

کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن!

 

 

...

قلب، مهمانخانه نيست که آدم‌ ها بيايند دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند. 

قلب، لانه‌ ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود و در پاييز باد آن را با خودش ببرد. 

قلب، راستش نمی دانم چيست؟ 

اما اين را می دانم 

که فقط جای آدمهای خيلی خيلی خوب است! 

برای همیشه…

چهار شنبه 20 / 8برچسب:, :: 11:53 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

 

 
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید،
بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.
 
 
 

 



ادامه مطلب ...
چهار شنبه 20 / 8برچسب:, :: 11:43 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

شدم با چت اسیر و مبتلایش    /     شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم  /  تو اس
مت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست سجاد  /   ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش   /     کمان ابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست   /  ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من   /   اسیرش گشته بیمارش شدم من
برای دیدنش بی تاب بودم   /  زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده  /   که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست   /  زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت   /  هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار  /  گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود   /  زدم از خانه بیرون اندکی زود
به جای هاله ی ناز و فریبا   /  بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا   /   کمان ابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من   /  بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم  /  از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست /  دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر  /  نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید»  / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت   /  سرانجامی ندارد قصّه ی چت

چهار شنبه 20 / 8برچسب:, :: 11:8 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

تاسوعـا و عـاشورا و راز جاودانگی

 

ما را نسیم پرچم تو زنده می کند

زخمی است دل که مرهم تو زنده می کند

خشکیده بود چند صباحی قنات اشک

این چشمه را ولی غم تو زنده می کند

آه ای قتیل اشک، نفس های مرده را

شور تو، روضه و دم تو زنده می کند

ای خونبهای عشق، چه خوش گفت پیر ما:

اسلام را محرم تو زنده می کند

ما با غذای نذریتان رشد کرده ایم

جان را عطای حاتم تو زنده می کند

آقا جسارت است، ولی داغ شیعه را

انگشتر تو، خاتم تو زنده می کند

بالای تل هم آتش این قوم خفته را

آن خواهر مکرم تو زنده می کند

این کشته فتاده به هامون حسین اوست

خود را به اسم اعظم تو زنده می کند

فردای محشر و غم و طوفان وتشنگی

ما را امید زمزم تو زنده می کند

سه شنبه 19 / 8برچسب:, :: 10:38 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

 

پس از کشته‌شدن یاران و خانواده حسین بن علی در واقعه کربلا، عمر بن سعد دستور داد تا سرهای آنان را ببرند. پس از آن، سرها را بین قبایل قسمت نمود[نیازمند منبع] تا آنان بدین وسیله به ابن زیاد نزدیک‌تر شوند. به ریاست ۱۳ سر، به ریاست شمر بن ذی الجوشن ۱۲ سر، بنی اسد ۱۶ سر بر نیزه کردند و در مجموع با ۷۱ سر بریده وارد کوفه شدند.[نیازمند منبع]

هنگام طلوع آفتاب سرهای کشته‌شدگان و کاروان اسیران از مسجد اموی شد. آنگاه به دستور یزید، تمامی سرها تا ۳ روز بر دروازه‌های شهر و مسجد اموی آویزان گردید. علی پسر حسین پس از گذشت چهل روز (در روز اربعین) موافقت یزید را گرفت تا سرها را به بدن‌ها ملحق کند و سر حسین و دیگر کشته‌شدگان را به کربلا برد و به اجسادشان ملحق کرد.

در عین حال چند سر را در [نیازمند منبع]

  1. سر ابوالفضل العباس
  2. سر علی‌اکبر
  3. سر حبیب بن مظاهر
سه شنبه 19 / 8برچسب:, :: 10:16 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

 

نبرد کربلا

جنگی بود که در دهم محرم ۶۱ هجری قمری (۲۰ مهر ۵۹ خورشیدی[۲] برابر ۱۰ اکتبر ۶۸۰ میلادی) اتفاق افتاد. روز نبرد به عاشورا نیز معروف است. این نبرد میان سپاه حسین بن علی و سپاه یزید بن معاویه در نزدیکی محلی به نام کربلا در گرفت.

حسین بن علی روز دوم محرم به کربلا رسید و روز سوم عمر بن سعد با ۴۰۰۰ نفر در کربلا اردو زد. در روز هفتم محرم آب را بر حسین بن علی و همراهانش بستند و در نهم محرم، شمر با ۴۰۰۰ نفر و نامه‌ای از طرف عبیدالله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر بن سعد دستور داده بود با حسین بن علی بجنگند و او را بکشد و اگر این کار از دست او برنمی‌آید، فرماندهی را به شمر واگذارد.

روز دهم محرم سپاهیان حسین بن علی و عمر سعد در مقابل هم قرار گرفتند. به روایت ابومخنف تعداد سپاه حسین ۳۲ سواره نظام و ۴۰ پیاده[۳] و به روایت محمد باقر چهل و پنج سوار و صد نفر پیاده[۴] بود. در مقابل او سپاه عمر بن سعد با حدود ۳۰۰۰۰ نفر قرار داشت.[۵] جنگ آغاز شد و حسین و یارانش کشته شدند. پس از جان باختن حسین، سپاه عمر بن سعد سر ۷۲ تن از لشکریان حسین به علاوه سر علی اضغر فرزند ۶ ماهه او را جدا کرده و بر بالای نیزه‌ها گذاشتند و بر اجساد کشته شدگان اسب تاختند.[۶]

خیمه‌ها تاراج و در نهایت آتش زده شد، ساربان شترهای کاروان حسین بن علی به‌نام برای بدست‌آوردن انگشتر حسین بن علی، انگشت وی را برید تا انگشتر را بدست آورد و در نهایت سپاه عمر بن سعد اجساد کشته‌شدگان کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد پس از سه روز توسط قوم بنی‌اسد دفن شدند.[۷]

هر چند به لحاظ نظامی ابعاد این نبرد بزرگ نبوده‌است اما اثر اعتقادی و سیاسی بزرگی داشته‌است. از یک سو سبب تضعیف مشروعت سیاسی حکومت بنی امیه شده‌است. به طوری که پس از آن قیام‌های فراوانی با شعار خونخواهی حسین بر ضد آن حکومت رخ داد و در نهایت منجر به سقوط آن شد. از سوی دیگر نقشی چشمگیر بر هویت اجتماعی و اعتقادی شیعیان طی سده‌های بعد تا به امروز داشته‌است.

سه شنبه 19 / 8برچسب:, :: 10:13 بعد از ظهر :: نويسنده : حسین

اتفاقات روز هفتم تا دهم محرم   

حتما حتما 5 دیقه وقت بزار بخون چی شده

تو کربلا این دو سه روز

ممنون

نامه امام علیه‏السلام از کربلا به محمدبن حنفیه


امام باقر علیه‏السلام فرمودند: امام حسین از کربلا نامه‏ اى براى محمدبن حنفیه فرستاد که متن آن چنین بود:
"بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن على الى محمدبن على و من قبله من بنى‌هاشم، اما بعد فکان الدنیا لم تکن و کان الاخرة لم تزل، والسلام."(50)...

اتفاقات روز هفتم تا دهم محرم

نامه‏ اى است از حسین بن على به محمدبن على و دیگر بنى‌هاشم. اما بعد، مثل این که دنیا اصلا وجود نداشته و آخرت همیشگى و دائم بوده و هست.

بنى‌اسد و نصرت امام علیه‏السلام
در این روز حبیب بن مظاهر به آن حضرت عرض کرد: یابن رسول الله! در این نزدیکى طائفه‏اى از بنى اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهى من به نزد آنها روم و ایشان را به سوى تو دعوت کنم، شاید خداوند شر این گروه را از تو با حضور بنى اسد در کربلا، دفع کند!

 

 



ادامه مطلب ...

 235670_262.jpg

دلت پاک باشد، کافی است!!!
آن کسی که تو را خلق کرده است، اگر فقط دل پاک کافی بود، فقط می‌گفت:
«آمنـــوا» اینکه کنار «آمنـــوا» گفته:«آمَنُـــوا وَ عَمِلُوالصَّالِحـــات»

یعنی هم دلت پاک باشد،هم کارت....

دو شنبه 18 / 8برچسب:, :: 1:43 قبل از ظهر :: نويسنده : حسین
درباره وبلاگ

❤ سـر بـهـ هـوا نـیـستــــمـ امـــــا همیشـــــهـ چشــــمـ بهـ آسـمـانـــ دارمـ حـالــ عجیبـــی سـتـــ دیـدنـــ ِ هـمـانـــ آسـمـانـــ کـهـ ... شـــاید "تـــو" ... دقـایـقـیـ پـیـشـ بـهـ آنـــ نـگـاهـ کـــرده‌ایـــ... ❤ _______________________________ ❤ جـوری در آغـوشـتـــ مـــــے‌خـوابـمـــ کهـ خـدا پـیـدایـمـــ نـکـنـد! خـیـال کـنـد! اشـتـبـاهـیـــ بـهـ تـــو دوتـا روحـــ دادهـ اسـتـــ...! ❤ _______________________________ ❤ در آغوشَــم کــ‌ه مـــــے‌گـیــری آنـــقــــ‌‌در آرام مــــے‌شــــوم که فـَـرامــوش مـــے‌کــــنـم بـایـد نَفـَـــس بــکـشـــم... ❤ _______________________________ ❤ كـــاشـــ بـــودیـــ... خـوبـــ بـهـ چـشـمـهـایـتـــ نـگـاهـ مـیـکـردم...از نـزدیـکـــ! دسـتـانـتـــ را مــیـگـرفـتـمـــ! آنـقـدر نـزدیـکـمـــ بـودیـــ کـهـ گـرمایـــ نـفـســـ هـایـتـــ را حـــســـ مـیـکـردمـــ! خــوبـــ عـطـرتـــ را بـــو مـیـکـشـیـدمـــ! مـوقـعـ بـوسـیـدنـــ از تـهـ دلـــ مـیـبـوسـیـدمـتـــ... از تـهـ دلـــ مـیـبـوسـیـدمـتـــ... از تـهـ دلـــ لـمـسـتـــ مـیـکـردمـــ! از تـهـ دلـــ نـگـاهـتـــ مـیـکـردمـــ... از تـهـ دلـــ صـدایـتـــ مـیـکـردمـــ! از تـمـامـــ لـحـظاتـــ بـا هـمـ بـودنـــ نـهـایـتـــ اسـتـفـادهـ را مـیـکـردمـــ! كـــاشـــ بـــودیـــ... ❤ _______________________________ ❤ دلـمـــ پـرواز مـیـخـواهـد دلـمـــ بـا تـــو پـریـدنـــ در هـوایـــ بـاز مـیـخـواهـد دلـمـــ آواز مـیـخـواهـد دلـمـــ از تـــو سـرودنـــ بـا صـدایـــ سـاز مـیـخـواهـد دلـمـــ بـیـــ رنـگـــ و بـیـــ روح اسـتـــ دلـمـــ نـقـاشـیـــ یـکـــ قـلـبـــ پـر احـسـاســـ مـیـخـواهـد ❤ _______________________________ ❤ خـداحـافـظـیـــ کـردهـ امـــ مـــنـــ بـا تـمـامـــ روزهـایـــ بـیـــ خـاطرهـ امـــ دور مـیـریـزمـشـانـــ یـکـیـــ یـکـیـــ ... و امــروز سـلامـــ مـیـکـنـمـــ بـهـ تـمـامـــ روزهـایـــ خـوبـیـــ کـهـ پـیـشـــ رو دارمـــ مـــنـــ ایـمـانـــ دارمـــ بـهـ پــرواز دوبــارهـ آنـــ هـمـــ در هـوایـــ تــــو ... ❤ _______________________________
موضوعات
نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 263
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 289
بازدید ماه : 285
بازدید کل : 71718
تعداد مطالب : 392
تعداد نظرات : 94
تعداد آنلاین : 1



كد موسيقي براي وبلاگ


حسین جمالی

Google Pagerank Checker Yahoo Status by RoozGozar.com

كد تعیین وضعیت یاهو

ابزار وبلاگ

دریافت کد حرکت ستاره چت روم

استخاره با قرآن
استخاره با قرآن


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

تماس با ما

کد موس ستاره و قلب